بانو
یادداشتهای دختری که پدرش بانو صدایش می زند
(حسین پناهی) پنجشنبه که تعطیل بودم با پدر رفتیم سایپا و ماشینمو گرفتیم. از دیروز که ماشین خریدم همش چهره مادرم جلو چشممه! همیشه فکر می کردم اگه یه روزی ماشین بخرم ،مامانو برمی دارم و هر جا دلش خواست می برمش.... اما حالا که ماشین دارم ، مادر ندارم!!! در تمام شادیها و خوشبختی هایم ،غمی دلخراش نهفته هست و آن نبود مادر است که باید باشد و نظاره گر تمام شادیهایم باشد!!! پینوشت: از تمام کسانی که مادر دارند تقاضا دارم ، شادترین لحظه های زندگیشان را با مادرشان تقسیم کنند.
به بهشت نمی روم اگر مادرم آنجا نباشد.
نوشته شده در 88/08/22ساعت
8:34 توسط بانو| |
| Design By : Night Melody |

