تبليغاتX
بانو
یادداشتهای دختری که پدرش بانو صدایش می زند.
 یک زندگی معمولی
حال خوشی نداشت . یه حالتی بین خواستن و نخواستن . یه حالتی مثل فرار،مثل بریدن ..

+ می دونی چیه . من  مرددم .می ترسم.

- باز چی شده ؟ می خوای استراحت کنی بعد  صحبت کنیم؟

+ نه... می دونی من از زندگی تکراری می ترسم ..

- قرار نیست زندگیمون تکراری باشه .اگه من بگم باور میکنی ؟ اگه من ازت بخوام؟؟

+ راستش  من از ازدواج می ترسم .حوصلشو ندارم .هیجانش در من مرده!!

.. .. ..

وباخودش فکر کرد  همه چیزی که از زندگی می خواست همین بوده ..؟؟

یه کار معمولی ، یه شوهر معمولی ، یه زندگی معمولی

 

پینوشت: کاش قبل از اینکه آرزوهامون بزرگ و بزرگتر می شد ،به آرزوهای کوچیکمون می رسیدیم.

 

|+| نوشته شده توسط بانو در 88/08/30  |
 خواستن
می خواهم با تو باشم.... از اولین نگاه تا برهنه ترین پگاه

 با من هم آغوش عشق شو

 اولین طعم زن بودن را به کامم بنشان

 با بخشش ذره ای از وجودت، مادر بودن را به من هدیه کن

 هر روز در روزگار من تکرار شو

می خواهم که ما شویم

بی هیچ فاصله ای در من رخنه کن

 

|+| نوشته شده توسط بانو در 88/08/28  |
 روز ازدواج
همیشه فکر می کردم قبل از سی سالگی ازدواج می کنم.

البته خیلی دیر نشده، هنوز یک ماه و بیست و دو روز وقت دارم!!!

 

|+| نوشته شده توسط بانو در 88/08/28  |
 فرار مغزها
خروج سالانه ۱۸۰هزار ایرانی تحصیلکرده از کشور

                                                                          (همشهری)

کسی که توی سالهای دور از خانه، بهترین دوستم بود می خواد بره فرنگ واسه ادامه تحصیل.

یکی از همکارام تا فهمید گفت عجب شانسی آورده!!

بهش گفتم اصلا بحث شانس نیست . کسی که اینقدر تواناست حقش بیشتر از اینهاست.

 فکر می کنم با توجه به قابلیتهایی که من ازش سراغ دارم ، پذیرشش از طرف اون دانشگاه

یک امر بدیهی و معمولیه و اگر هم شانسی باشه نصیب اون دانشگاه شده ، نه دوست من!!!

اما با تمام خوشحالی یه بغضی ته گلوم مونده . یه بغضی که میگه دوستت داره میره .........

میره چون اینجا کاری که در حدش باشه نیست!

میره چون اینجا در ازای ادامه تحصیل برای دکترا به کسی حقوق نمیدن!

میره چون اینجا زندگی کردن بدون داشتن خونه خیلی سخته!

میره چون اینجا واسه یه مراسم عروسی ساده باید میلیونها تومان پول خرج کرد!!

میره چون اینجا  ارزش آدمها به میزان داناییشون نیست!

میره چون لیاقتش بهترینهاست....

و من متاسفم برای کسانی که به راحتی دارن این سرمایه هارو از دست میدن............

|+| نوشته شده توسط بانو در 88/08/27  |
 تا باشه ازین خواستگارا!!!
از چند روز قبل گفته بودند  که چهارشنبه مهمون آلمانی داریم ، لباس مرتب بپوشید .

امروز همون چهارشنبه است . ما که همیشه مرتب بودیم ، با لباس وصله دار که نمیومدیم!

تازشم اگه می خواستیم تیپ بزنیم چیکار باید می کردیم؟؟ با این روسری و مانتو!!!!

البته نا گفته نماند که بنده به یمن ورود ایشون کفش تق تقی پوشیدم .سایه هم زدم !!!

احساس می کنم واسه شرکت می خواد خواستگار بیاد.

همه جا تمیزه . میوه و شیرینی خریدند و می خوان روی میز گل طبیعی بذارن.

آبدارچی شرکت هم کروات زده... و از همه مهمتر سقف توالت رو که یه چند وقتی ریزش

کرده بود و بوی گند ازش میومد،درست کردند!! چوب رختی رو هم بالاخره نصب کردند.

تاباشه ازین خواستگارا!!!

|+| نوشته شده توسط بانو در 88/08/27  |
 انتخاب خدا
جایی خوندم که دوست ، خواهر یا برادریه که خودمون انتخابش می کنیم.

اما من میگم خواهر و برادری که خدا برامون انتخاب میکنه به مراتب دلسوزتر و صمیمیترن!!!

.

.

.

خدایا بخاطر تعدد خواهر وبرادرهای عزیز و مهربونی که تو برام انتخاب کردی ،سپاسگزارم.

|+| نوشته شده توسط بانو در 88/08/26  |
 مادر ذلیل
- نظرت چیه ؟ کی بیان خواستگاری؟

- موقعیتش که خوبه... نمی دونم کی می خوان بیان؟

- گفته اول مادرش بیاد تورو ببینه بعد خودش بیاد.

- مگه من می خوام بغل مادرش بخوابم؟ اصلا لازم نکرده همچین کسی بیاد خواستگاری!

 

|+| نوشته شده توسط بانو در 88/08/25  |
 روز کتاب و کتاب خوانی مبارک
یه زمانی بهترین دوستم بودی اما حالا این اینترنت ناجوانمرد اومده و جاتو گرفته..

 

|+| نوشته شده توسط بانو در 88/08/24  |
 مفقود
دست توی جیبش میکنه . هر دو جیب. پیاده میشه و کل ماشینو می گرده .نیستش!!

-تو ندیدی از جیبم بیفته؟؟

-نه. تا وقتی با من بودی که ندیدم..

- اگه توی خونه افتاده باشه چی؟؟

- وای. اعصابمو خرد کردی.خب اصلا افتاده باشه وسط خونه .که چی؟؟

- خیلی بد میشه!

- هیچم بد نمیشه . کسی پرسید سرتو بگیر بالا و بگو آره مال منه!!

 

|+| نوشته شده توسط بانو در 88/08/23  |
 شادی هایم بی تو
به بهشت نمی روم اگر مادرم آنجا نباشد.

                                                       (حسین پناهی)

 

پنجشنبه که تعطیل بودم با پدر رفتیم سایپا و ماشینمو گرفتیم.

از دیروز که ماشین خریدم همش چهره مادرم جلو چشممه! همیشه فکر می کردم

اگه یه روزی ماشین بخرم ،مامانو برمی دارم و هر جا دلش خواست می برمش....

اما حالا که ماشین دارم ، مادر ندارم!!!

در تمام شادیها و خوشبختی هایم ،غمی دلخراش نهفته هست و آن نبود مادر است

که باید باشد و نظاره گر تمام شادیهایم باشد!!!

 

پینوشت: از تمام کسانی که مادر دارند تقاضا دارم ، شادترین لحظه های زندگیشان

را با مادرشان تقسیم کنند.

|+| نوشته شده توسط بانو در 88/08/22  |
 لایی کشی
ساعت ۱۱ شب ـ شبکه سوم سیما

پلیس نامحسوس: رانندگی پرخطری داشتید. می تونم بپرسم تحصیلاتتون چیه؟

راننده خطاکار: انسان جایز الخطاست.بنده طلبه هستم!!!

|+| نوشته شده توسط بانو در 88/08/20  |
 گرسنگی و عاشقی
- وای چقدر لاغر شدی!!!

- آخه  حسن آقا لاغر دوست داره..

- چطوری گرسنگی رو تحمل کردی؟؟

- عاشقی نکشیدی که گرسنگی یادت بره!!

- اما من یه جور دیگه شنیده بودم......

|+| نوشته شده توسط بانو در 88/08/20  |
 تورو خدا نظر بدین!!
کدام بهتر است:

1-مردی که برای رضایت شما هر کاری انجام می دهد ،تمیز و مهربان و حرف گوشکن است، خانواده خوبی دارد . از جذابیت مردانگی کم بهره است. از لحاظ شخصیتی کمی ضعیف است و اعتماد بنفس خوبی ندارد.در ضمن از لحاظ بدنی و ظاهری مطبوع طبعتان نیست. آدم دستو دلباز و خوش قولی است. شما را دوست دارد!

 2- مردی که برای رضایت شما کوچکترین کاری نمی کند ،شلخته و مهربان و لجبازاست.از خانواده متوسطی است .سرشار از جذابیت مردانگی است .شخصیتی قوی دارد. اعتماد بنفسش خوب است .درضمن از لحاظ بدنی همان چیزیست که می خواهید. آدم بد قولیست .شما او را دوست دارید!

 

پی نوشت 1: موارد فوق از لحاظ مالی مورد مقایسه قرار نگرفتند چون بنده آدم مادی گرایی نیستم.

 پی نوشت 2: موارد فوق از لحاظ تحصیلی در یک اشل قرار می گیرند.

|+| نوشته شده توسط بانو در 88/08/18  |
 روز ملی کیفیت
 

دیگر زمانی برای فکر کردن به کمیت ماجرا ندارم، من فقط به کیفیت می اندیشم!!

 

|+| نوشته شده توسط بانو در 88/08/18  |
 کاکتوس
+ وقتی اومدی برای آشتی کنان برام گل بگیر.

- چه گلی دوست داری؟

+ گل کاکتوس!

- واقعا؟ !! چرا؟

+ چون شبیه توست دوسش دارم.

|+| نوشته شده توسط بانو در 88/08/17  |
 سوال؟
من یه دختره رو می شناسم که خیلی لوس و از خود راضیه.

کمی هم رویا پردازه و لحن حرف زدنشم خیلی خوشایند نیست.

از خانه داری هم که اصلا بویی نبرده چون همیشه کلفت و نوکر داشتند.

تحصیلات قابل توجهی هم نداره.سر کار هم نمیره. از صبح تا شب هم مثل خاله زنکها دنبال حرف این

 و اونه .تازه اگه خیلی بخواد فرهنگی رفتار کنه شاید بشینه یه فیلم توی لب تابش ببینه.

قیافشم ای بدک نیست اما من نمی پسندم چون یکم نمکش کمه یعنی چهره سردی داره.

لباس پوشیدنشم که واویلاس.مخصوصا شال سر کردنش.

واسم سواله که دختری با این تفاسیر در این دوره قحط الرجال چرا اینهمه خواستگار پولدارو خوشتیپ و

تحصیلکرده داره؟؟؟؟؟؟

با تشکر از جوجو

|+| نوشته شده توسط بانو در 88/08/16  |
 جشن عروسی
-  حسن آقا شما بعد از سالن نمیای خونه عروس و داماد؟؟

-  نه!! باید برم دنبال کسی.

-  دنبال کی؟

-  گوسفند!!

|+| نوشته شده توسط بانو در 88/08/15  |
 کنترل کیفیت
میگن آدم وقتی گرسنه باشه ، نون و پنیر هم می خوره و یا حتی نون خالی.

حالا من بعد این همه گرسنگی دلم نمی خواد نون و پنیر بخورم ، کیو باید ببینم؟؟

.

.

.

خداجون داشتیم؟؟

حالا که واسه من مدیریت زمان انجام ندادی ،لااقل کنترل کیفیت رو در نظر بگیر لطفا!!!

|+| نوشته شده توسط بانو در 88/08/13  |
 قر کمر مثقالی چنده؟؟
امروز ساعت ۵.۳۰ تا ۶.۳۰ کلاس رقص دارم...

در افکار خودم غوطه ور بودم وبا یک حساب سر انگشتی به این نکته دست یافتم:

درآمد معلم رقصمون در چهارساعت معادل درآمد من در یک ماه است!!

این یعنی اینکه چهارسال درس خواندن در دانشگاه سراسری ، پنج سال تجربه کاری ، تسلط به

زبان انگلیسی و مکاتبات پیشرفته اداری و تجاری،گواهینامه مهندسی فروش،تسلط به کامپیوتر و

نرم افزارهای اداری و فن بیان و خیلی تواناییهای بنده معادل است با دو مثقال قر کمر این خانم!!!!

 

|+| نوشته شده توسط بانو در 88/08/12  |
 بوی خوش زن

- آخرین نفر کی با آسانسور اومده بالا؟! چرا دکمه صفر رو نمی زنید؟

+ نمی دونم .من نبودم.

- اما من می دونم شما بودی . لطفا ازین به بعد دکمه صفرو بزن که ما معطل نشیم.

+از کجا می دونی من بودم؟؟؟

- توی آسانسور بوی عطر شما می یومد!!

|+| نوشته شده توسط بانو در 88/08/11  |
 انگلیسی رو پاس بداریم!!
در تاکسی نشسته بودم که یه دختره داشت با موبایلش صحبت می کرد و مدام به طرف می گفت:

فلان اس ام اس رو برام سنت کن. ..بیسار اس ام اس رو به مهری سنت کن و .....

.

.

با خودم گفتم : چرا از فعل فارسیش استفاده نمی کنه؟؟ 

 حالا انگلیسی بکار بردنش به جهنم!!

 دوست داره! به تو چه.. . چرا از فعل گذشته برای زمان حال استفاده می کنه؟؟؟

خب بگو سند کن چرا می گی سنت کن؟؟؟؟؟

|+| نوشته شده توسط بانو در 88/08/10  |
 مرگ فرهنگ
سلسله های شاهنشاهی از کتابهای درسی تاریخ حذف شد.

                                                                                      همشهری

 

خیلی جالبه!! با این تفاسیر ، ایران کشوریه که فقط سی ساله که تاسیس شده و پدر و مادرهامون

هم انسانهای اولیه بودند!!

ای مسئولینی که این کار رو کردید خب یکم زودتر به این فکر می افتادید تا من بدبخت هم  این همه

اسم پادشاهان مزدور رو واسه درس تاریخ حفظ نمی کردم.بجاش می رفتم درس خانه داری و تکنیک

شوهریابی یاد می گرفتم که این جور رو دست بابام نمونم!

حالا که اسمشون رو حذف کردید خب بناهای تاریخیشون رو هم با خاک یکسان کنید و بجاش برای ما

جوونها خونه بسازید که زودتر مزدوج شویم.

گوربابای فرهنگ و تاریخ و آثار باستانی!!!!

|+| نوشته شده توسط بانو در 88/08/09  |
 فیلم تردید
دیشب می خواستیم مثلا کمی تنوع ایجاد کنیم ، رفتیم سینما.

از اونجایی که خیلی خوش شانسم بلیط فیلم کتاب قانون تموم شده بود.

منم تردید داشتم که بریم فیلم تردید یا نه. بالاخره رفتیم و فیلم رو دیدیم اما تردیدم بی مورد نبود!!

توصیه می کنم در دیدن فیلم تردید، کمی تردید کنید.

البته از حق نگذریم بازی بازیگرها خوب بود ولی فیلمنامه و کارگردانیش پر از تردید بود!!

....

+به نظرتو فیلمش چطور بود؟

- نمی دونم .من در تمام مدت فیلم داشتم تورو توی لباس عروسی مجسم می کردم.

+ خوبه نرفته بودیم فیلم شام عروسی !!

|+| نوشته شده توسط بانو در 88/08/09  |
 8/8/88
+ دوست داشتم بچه ام  متولد ۸/۸/۸۸ می شد.

- خب اشکالی نداره ۹/۹/۹۹ بدنیا بیارش!

+ به منگل شدنش نمی ارزه!!!

. . .

نکته: بالا بودن سن مادر خطر ابتلای جنین به سندرم داون را افزایش می دهد.

|+| نوشته شده توسط بانو در 88/08/08  |
 جشنواره بانوان وبلاگ نویس
به واسطه این جشن چند تا اتفاق خوب برام افتاد:

اول اینکه همکلاسی دبستانم رو بعد بیست سال دیدم.می تونید حالا سنم رو حساب کنید!

آزاده جون بهم گفت :خیلی خوشگلتر شدی! خب من احتمالا با جوجه اردک زشت یه نسبتی داشتم.

دوم اینکه خانم ویولت وآنی دالتون رو دیدم. آنی دالتون بهم گفت: دم وبلاگت گرم!!!!

البته وبلاگ خودش خیلی گرم تر و باحالتره!!

پرهام عزیز و مترومنو نگارینا و پپری روهم دیدم.

بعد از اینکه لوح تقدیرم رو گرفتم دوست خوشگل و نازم توییگی بهم پیامک داد و فهمیدم که اونم توی

سالن هست و از دیدنش خیلی خوشحال شدم.

خانم بهاره رهنما و خانم الهام پاوه نژاد رو هم دیدم .راستی الهام خانم خیلی خوشگلتر و نازتر از

اونی هست که توی تلویزیون می بینیم.

وقتی اومدم خونه، پدرم وقتی سکه پارسیان و لوح تقدیرم رو دید و گفت: وبلاگ یعنی چی؟

وقتی براش توضیح دادم ،گفت:من فکر می کردم که فقط میری اینترنت چت می کنی!!

حالا فقط جای سواله برام که با وجود این همه وبلاگهای خوب ، چرا وبلاگ من جزء لیست نقره ای قرار

گرفته؟؟؟؟

راستی باید از خانم اقلیماپولادزادهبابت زحماتی که کشیدند تشکر کنم!!

از تک تک کسانی هم که به من رای دادند تشکر می کنم واز راه دور روی ماهشون رو می بوسم .

 اونی که داره جایزشو می گره منم!!

|+| نوشته شده توسط بانو در 88/08/07  |
 مرد واقعی
دلم برای یک مرد واقعی خیلی تنگ شده ، خیلی...........................
|+| نوشته شده توسط بانو در 88/08/06  |
 شیرینی حقایق تلخ
گاهی وقتها  از فهمیدن بعضی از حقایق تلخ ، بجای اینکه ناراحت بشم ، خوشحال می شم!!

.

.

کاش می دونست که می دونم  این همه عجله برای گرفتن  جواب بله از من برای چیه.

حالا دیگه نه دلم براش می سوزه ، نه عذاب وجدان می گیرم.

وقتی هم که نقش عاشقهای دلباخته رو برام بازی می کنه ،از ته دل بهش می خندم.

حالا فقط به خودم فکر می کنم و تصمیم نهایی رو سر فرصت می گیرم.

یک توصیه: وقتی یک نفر اسم شما رو به اشتباه چیز دیگری صدا کرد، هر دروغ و بهونه ای آورد

 باور نکنید!!

|+| نوشته شده توسط بانو در 88/08/06  |
 میگو
کم کم دارم به میگو تبدیل می شم!!

.  .  .

شنیدید که میگن قلب میگو در سرش قرار داره؟؟

من هم قلبم رو گذاشتم کنار مغزم که کنترل بشه و دیگه تصمیمات خرکی نگیره !!!

فکر کنم میگو بودن خیلی بهتر از خر بودنه!!

|+| نوشته شده توسط بانو در 88/08/05  |
 چند همسری
پشت سرهر مرد موفقی یک زن و پشت سرهر مرد ناموفقی ،دو زن یا سه زن و یا شایدم چهار زن

ایستاده اند.

|+| نوشته شده توسط بانو در 88/08/04  |
 یه مقنعه ناقابل
امروز صبح سردم بود. هوس کردم بجای شال یا روسری مقنعه سرم کنم.

و از آنجایی که مقنعه تمیز و اتو کرده هم داشتم ، فرصت رو مناسب دیدم .

...

مدیر قسمت: می خواین برید دانشگاه؟

یکی از همکاران: وا...اعلام کردند که باید با  حجاب اسلامی بیایید سر کار؟؟

یکی دیگه: می خوای جایی بری؟؟

...

واقعا من از چشمهای این مردهای ایرانی متحیر موندم، هر تغییری براشون جالبه ، حتی مقنعه !!

پینوشت: خوبه بیکینی نپوشیده بودم!

|+| نوشته شده توسط بانو در 88/08/04  |
 
 
بالا